شياطين‌) بوده است‌؛ در شوراي الويرا1 جادوگري يكي از سه گناه كبيره‌اي اعلام شد كه موجب‌ ارتداد بود. ولي با اين همه‌، تا آغاز سده‌ٴ سيزدهم برخورد اكثر مردم‌، از كشيش و غيركشيش‌، با جادوگري همراه با ترديد و بي‌علاقگي بود.
درست است كه برخي آيين‌هاي الحادي شيوه‌ٴ خود را عوض كردند؛ واكنش‌هاي شديدي بر ضد مانويان و بعدها آلبيگاييان نشان داده شد. اينوسنت سوم در برابر آلبيگاييان مقررات سختي‌ در سال 1198 و بار ديگر در سال 1207 وضع كرد (مقدمه 2، 1405)؛ گريگوريوس نهم در سال‌1233كشف و تعقيب الحاد را به دومينيكيان سپرد؛ اينوكنتيوس چهارم در فرمان سال 1252 استفاده از شكنجه را براي گرفتن اقرار تأييد كرد. در اين اثنا متكلمان علم جن‌شناسي را ترتيب‌ داده بودند (از جمله قديس توما آن را به اوج رسانده بود) و واعظان معروف براي ايجاد ترس در شنوندگانشان اغلب تا حد خطرناكي فكر آنان را متوجه اقسام شياطين و شكنجه‌هاي جهنم‌ مي‌ساختند.2 مفهوم اقسام اجنه‌ٴ شخصي بيش از پيش رواج يافت و به همان ترتيب فكر جادوگري آشناتر و مشخص‌تر شد. تدريجاً اين مسئله مورد قبول قرار گرفت كه بسياري افراد، به‌ويژه زنان‌، با شيطان رابطه دارند. البته آنان از افراد نامتعادل و حمله‌اي بودند، كه امروز مورد مراقبت‌هاي پزشكي قرار مي‌گيرند يا در بيمارستان‌ها نگه‌داري مي‌شوند.3 ديدگاه سده‌هاي ميانه‌ چنين بود: جادوگران آلت دست شيطان و دشمن هر چيز خوب‌اند. چنين تعريفي هر نوع تعقيب‌ و آزاري را موجه مي‌ساخت‌. اگر جادوگران چنين دشمنان محض و آشتي‌ناپذير خدا و خلق‌اند، پس نبايد به آنان ترحم كرد و مستحق احسان و عدالت نيستند. به علاوه‌، يكي از نتايج‌ فعاليت‌هاي تفتيش عقايد ايستادگي در برابر ماهيت الحادي جادوگري و به همان ترتيب‌، در برابر ماهيت شيطاني الحاد بود؛ بدين‌سان دو مسئله ادغام شد و هريك از دو اتهام به‌دلخواه به ديگري‌ افزوده گشت‌.
در اوايل سده‌ٴ چهاردهم وضع بسيار بد بود. ميشله هنگام گفت‌وگو از فرانسه (تاريخ فرانسه‌، كتاب 5، بخش 5) مي‌گويد: ((سال‌هاي اول سده‌ٴ چهاردهم چيزي جز محاكمه‌اي كيفري و طولاني نيست‌. جنايات همه جا را فراگرفته بود. اتهامات فراوان بود ـ مسموم كردن‌، زنا، تقلب و بالاتر از همه‌، جادوگري‌. آخري با همه چيز ادغام شده بود، از جمله با برخورد توأم با تطميع يا


1 .نخستين شورا در اوايل سده‌ٴ چهاردهم در اليبريس يا ايليبريس نزديك غرناطه در اسپانيا منعقد شد.
2 .خواننده‌اي كه با آن مراسم آدم‌سوزي‌هاي جهنمي آشنا نيست‌، ممكن است منظره‌شان را در نقاشي‌هاي هيرونيموس بوش نقاش هلندي (حدود 1450 ـ 1510) در موزه‌ٴ اسكوريال يا جاهاي ديگر ببيند.
3 .در مورد جنبه‌ٴ پزشكي مسئله نك‌: Gregory Ziboorg: The medical man and the witch during the Renaissance (225 p.,Baltimore 1935  (Isis 25, 147-52   . بايد توجه داشت‌، با اين‌كه اين بيماري در سده‌ٴ چهاردهم و پيش از آن وجود داشت‌، ولي‌ گه‌گيري يا همه‌گيري آن تا ربع آخر سده‌ٴ پانزدهم معلوم نشده بود.